تبليغاتX
هزار و یکشب عشقولانه
هزار و یکشب عشقولانه

عشق بازی با کلمات


حلم و بردباری

اگر حلیم نیستی،

 خود را به حلم و بردباری بزن.

 زیرا کم شده کسی خود راشبیه،

قومی کند و از آنان بشمار نیاید.

از سخنان گهر بار امام علی"ع"


دوشنبه دهم تیر 1387  توسط چکاوک  |

 

او خواهد آمد

ای دل بشارت می دهم ،خوش روزگاری می رسد

                                  یا درد و غم طی می شود ،یا شهریاری می رسد

ای منتظر غمگین مشو،قدری تحمل بیشتر

                                  گردی به پا شد در افق،گویا سواری می رسد

اللهم عجل لولیک الفرج


جمعه هفتم تیر 1387  توسط چکاوک  |

 

اشکهای یک مادر

کودک از مادرش پرسید:"چرا گریه میکنی؟"

مادر پاسخ داد:"چون یک مادرم."

کودک گفت:"نمی فهمم".

مادرش او را در آغوش کشید و گفت:"هرگز نخواهی فهمید..."

کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه می کند،

و تنها جوابی که از پدرش داشت این بود که همه ی مادرها همین طور هستند.

کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد:"خدایا!چرا مادرها به این راحتی گریه می کنند؟"

خدا گفت:"پسرم!من باید مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم .

من شانه های آنها را طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین این زندگی را داشته باشند ،

ودر عین حال آرام و مهربان باشند.

من به آنها نیرویی دادم که توان به دنیا آوردن کودکانشان را داشته باشند .

من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را حتی هنگامی که نزدیکانشان رهایشان کرده اند،

داشته باشند ،و توان مراقبت از خانواده در هنگام بیماری ،بی هیچ شکایتی .

من به آنها عشق به فرزندانشان را دادم ،

حتی هنگامی که این فرزندان با آنها بسیار بد رفتار کرده اند .

و البته اشک را نیز به آنها دادم که منحصر به آنهاست ،برای زمانی که به آن نیاز دارند." 

 


چهارشنبه پنجم تیر 1387  توسط چکاوک  |

 

قدرت کلمات

 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند،

 که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند،

. بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند

و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است،

به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست،شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه،این حرفها را نادیده گرفتند

 و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.

اما قورباغه های دیگر،دائمآ به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید

چون نمی توانید از گودال خارج شوید،به زودی خواهید مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه،تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شدودست از تلاش برداشت.

او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شدو مرد.

اما قورباغه ی دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد .

بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست ازتلاش بردار،

اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد،بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند:"مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟"

معلوم شد که قورباغه ناشنواست.

در واقع،او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

 


پنجشنبه سی ام خرداد 1387  توسط چکاوک  |

 

مناجات

  خدایا! آبروی مرا به توانگری نگهدار!

 و شخصیت مرا به تنگدستی از بین مبر!

تا مبادا از روزی خواران تو روزی بخواهم و از آفریده های بد کردار طلب مهربانی کنم

 و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید کسی که به من چیزی یاد داده بپردازم

 و از کسی که مرااز امکاناتی منع کرده است بدگویی کنم .

                      بر گرفته از کتاب زیبای نهج البلاغه(حضرت علی "ع")


سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387  توسط چکاوک  |

 



ranginkamanred2@yahoo.com

 

داستانهای کوتاه و آموزنده
جملات قصار بزرگان

 

 

 

تیر 1387
خرداد 1387

 

 

 

RSS 2.0